بز بازی های یک بزغاله
دوستام
 

توی کتاب از شیشه های مربا و ترشی توی آشپزخانه نوشته بود. دلم خواست من هم شیشه ی مربایی، نه! شیشه های مرباهای رنگارنگ روی کابینت داشتم و او می آمد و من خم می شدم و صورتش را می بوسیدم.

مثل همان یک بوسه ی خداحافظی!

پس چرا می گویی به فکر بوسه ای هستی که اتفاق نیفتاده؟ دلم غنج زد! پتو را بیشتر توی گردنم فرو بردم. چقدر زن بودم و نمی دانستم! چقدر با همه ی این حرف هایی که بود و شد و گشت و گردید، عاشقم و پوستت را زیر لبم یا در دستم حس می کنم! چقدر زن بودنم و دل ضعفه هایش را با تمام دردهایش می پرستم!

مرد بودن تو، آدم مازوخیستی را بو می کشم و بوی ملس تو را از بوی بقیه ی مردهای بو گندو تشخیص می دهم و ...

 

 

P.S.

1) چی شد؟ مخاطب، اول، سوم شخص بود بعد شد دوم شخص. ادامه اگر می دادم به درِ دیوانگی خودم هم می زدم حتما"!

2) ای لعنت بهت!

[ ۱۳٩۱/٥/٢٤ ] [ ٢:٤۳ ‎ب.ظ ] [ بزغاله ]
کیم و چیم؟

کمد قدیمی ها
امکانات وب